ما ـ همه ماـ جدا از هر مقام و مسئولیتى كه گریبانگیرمان باشد، اصرار داریم كه روى خط باریك دقیقه نود راه برویم. گویا انجام كار در دقیقه نود به یك شگرد كارى در میان همگان تبدیل شده است. فرقى هم نمىكند كه موضوع، یك همایش عریض و طویل باشد یا یك جشن ساده محلی؛ مهم این است كه هیچچیز معلوم نیست!
امتحان كردن این ماجراهاى دقیقه نودی، ساده است و بىزحمت. همین هفته پیش جشنهاى متعددى به مناسبت میلاد هشتمین خورشید ولایت، امام رضا(ع) در محلههاى ما برگزار شد كه یكى دوتایش، از اهمیت و ارزش خوبى برخوردار بود، اما دریغ از یك خط خبر و اطلاع. چرا؟ چون با همه تلاشها و خواستههاى مداوم، هیچ نهاد مسئول یا شخص مشخصى از برنامههاى این روز مهم یا عملكردهاى در دست بررسى خبرى نداشت. چون عادت كردهایم كه همه كارها و فعالیتها در دقیقههاى پایانى و آخرین لحظهها اجرا شود. در این اتفاقهاى تكرارشونده، تفاوتى میان شهردارى و نهادهاى دیگر نیست؛ قرار است براى فاضلاب یا اصلاح فرسودگى لولههاى آب، بخشى از خیابان خالد اسلامبولى اشغال شود، اما اگر روز قبلش (دقت كنید؛ فقط 24 ساعت فاصله یا كمتر) با روابط عمومى شركت مربوط تماس بگیرید و از برنامههایشان بپرسید، حتماً هیچ اطلاعى از این تصمیمات ندارد. چرا چنین وضعیتهایى همچنان در كشور ما ادامه پیدا كرده است؟ جریان اطلاعات تا به این حد كند و كشدار است یا كارها بدون تصمیم قبلى و پیشزمینه ذهنى انجام مىپذیرد؟ آیا ایراد از روابطعمومىهاى پرادعا و كمتحرك است یا به واقع، همه كارها تا زمانه اجرا، مخفى مىماند؟ بىخیالى برخى مسئولان، آگاهى و دانستن مردم را به فراموشى سپرده یا اهمیت كارها، پروژهها و همه برنامهها از آن چیزى كه ما فكر مىكنیم، كمتر است؟ تا به كى دقیقه نودها باید همه را غافلگیر كند و هیچكس اطلاع نداشته باشد؟
غیر از جشنهاى میلاد امام هشتم(ع) كه بىخبر و كم سر و صدا برگزار شد و براى ما هم نشاندهنده عمق فاجعه دقیقه نودىها بود(!)، همین هفته گذشته نیز قرار بود یك جلسه مهم در شهردارى با حضور شورایاران برگزار شود. اما اطلاعرسانى نادرست و بىاطلاع گذاردن خبرنگار محله از آخرین تغییرات زمانى و مكانی، باعث شد كه همه پیگیرىها و برنامهریزىهاى همشهرى محله بهم بریزد و این خبر مهم، پوشش ناقصى داشته باشد. فكر مىكنم باید به حال این روابطعمومىهاى و این جریان بسته اطلاعات گریست یا باید مكانیزم مشخصى براى اطلاع و سپس انجام كارها و پروژهها (گیرم یك جشن كوچك محلى در فلان مسجد) تعیین كرد.
تكمله: از روابطعمومىها (بدون تأكید بر شهردارى منطقه!) بیش از این توقع مىرود كه بتوانند همه برنامهها و پروژهها را طورى تنظیم كنند و از زیر و بم كارها به نحوى اطلاع یابند كه مردم را نیز از راه نشریه محلىشان در جریان بگذارند. سهم و حق مردم این است كه غافلگیر نشوند و بتوانند براى روزهاى آیندهشان برنامهریزى كنند. امید كه قلم تند این «سخن اول» به دیگران مورد اشاره، بر بخورد و باعث تغییر در عملكرد برخى روابطعمومىها شود؛ شاید!